| لیلی یا .... |
|
لیلی یا .... گاهی اوقات با خود می گویم که این عاشقان که می گویند کجایند؟ در عصری که عشق افتاده از بامی بلند و شکسته هر چهل تکه اش ،کیست که باز هم آن را بند زند و بنوشد شراب ناب و سکر آور یاد یارش را از آن. کجاست فرهاد تیشه به دست تا ببیند که به جای اینکه رخ یار را در کوه بتراشند رخ یار را چون کوه می تراشند با اشک سختش. آه ای مجنون تو اگر میدانستی که در این عصر کوزه ها نه با دست لیلی بلکه با کینه ی لیلی بر سرو روی لیلی می شکند ، سر به کدامین بیابان می گذاشتی؟ ای خسرو تو که در تاریخ مشهوری به جدا کردن عاشقی از معشوقش . بدان که هم اکنون خدا می تواند از گناهت گذرد که تو در برابر سنگ دلان این روز گار فرشته ای . روزگاری لیلیان گاه گاهی که بر هر کوی گذر می کردند دل در سینه ی همه ی مخلوقین خدا می لرزید ولی هم اکنون آنها نه گه گداری که هر شب و روز بر سر هر کوی و برزن ایستاده اند و برای داشتن آبی هر چند اندک در کوزه ی خود چه کارها که نمی کنند. کجایید ای مردان با غیرت که جنگی است این میانه که می خشکاند ریشه ی یک نسل را در خاموشی . چرا هیچ کس نمی بیند انگاری که همگی این مردمان کورند یا اینکه خود را به کوری زده اند. چرا پادشاهان که به جوانمردی در قدیم شهره بودند هم اینک ذاتی بد تر از گدایان پیدا کرده اند؟ ای عاشقان راستین از گور برخیزید که شما نیز شهیدید. شهیدانی که فقط یادتان شاید گه گاهی نوری بپاشد بر چشمان نیمه باز این بد مردمان. آسوده نخسبید که تمام لیلیان تبدیل شده اند به پیر زنان افسرده که دیگر برایشان مهم نیست لیلی باشند یا....... مهسا
|



